عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

269

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

گذشته در خاك نشست و سر يكنفر را با دست راست و سر ديگرى را با دست چپ گرفته چنان بهم كوفت كه مغز هردو پريشان گشت و خرطوم فيلى را بشمشير قطع و سواران را از پشتش بر زمين ريخته فيل را بكشت قشون دشمن كه خود را قريب بفنا ديد دست از محاربه كشيده از ترس پا بفرار گذاشتند و پشت سر خود را نگاه نكردند عساكر بهرام بتعاقب آنان پرداخته بسيارى از آنانرا مقتول و مالشان را بغنيمت بردند . شنگل بر تلّى مستقر بود و جريانرا مشاهده ميكرد . چون بهرام مظفّر و منصور مراجعت نمود شاه در برابرش فرود آمده او را دعا و ثنا گفت و اظهار تشكّر كرد و قدرت و دولت خود را در اختيار او گذاشته ويرا با خود بقصر خويش برد و با وى بباده‌گسارى پرداخته لطف بسيار در حق او كرد همين كه بهرام تحت تأثير شراب خود را به او شناسانيد شنگل برخاسته سر تعظيم در برابرش فرود آورد و زمين را بوسه داد و در برابرش ايستاد بهرام او را نشانيده دوستانه با او سخن گفت و دخترى را كه از دختر فغفور پيدا كرده بود بهمسرى خود خواست شنگل دختر را به عقد وى درآورده ديبل و مكران و مضافات آن را تحت فرمان او قرار داده متعهّد شد خراج ساير ايالات خود را نيز به دو تقديم دارد و بسيارى زر و سيم و اسلحه و فيل و عطريّات و عاج و پوست پلنك به دو واگذار و جهيزيّهء بىمانندى به دختر خويش داد . پس بهرام با قدرت و انبساط و سرور و نشاط عازم ايران شد . شنگل او را مشايعت و پس از طىّ مسافت بسيار با او وداع كرده مراجعت نمود « 1 » .

--> ( 1 ) از شاهنامه : وزير خردمند بر پاى خاست * چنين گفت كاى داور داد و راست جهان از بدانديش بىبيم گشت * وزين مرزها رنج و سختى گذشت مگر نامور شنگل هندوان * كه از داد پيچيده دارد روان بايران همى دست يازد به بد * بدين كار تيمار دارى سزد چنين گفت كاين كار من در نهان * بسازم نگويم بكس در جهان شوم پيش او چون فرستادگان * نگويم بايران و آزادگان چو آمد بنزديك شنگل فراز * ورا ديد بر تخت با فرّ و ناز زبان تيز بگشاد و گفتا ز شاه * جهاندار بهرام با تاج و گاه يكى نامه دارم بر شاه هند * نبشته خط پهلوى بر پرند بقيه در صحفهء بعد